در این مقاله فهرست کاملی از قیدهای پرکاربرد زبان انگلیسی خدمت شما ارائه میشوند تا بتوانید با تسلط بر آنها، جملاتی کاملتر و زیباتر شکل دهید. قیدهای انگلیسی برای نشان دادن کیفیت، کمیت، زمان و مکان افعال یا سایر بخشهای گفتار در آموزش زبان انگلیسی مورد استفاده قرار میگیرند. قیدها قادر هستند به سوالات مربوط به سایر بخش های گفتار پاسخ دهند. به طور مثال میتوانند به سوالاتی نظیر «چگونه؟» ، «چطور؟» ، «کجا؟» ، «تا چه حد؟» یا «به چه صورت؟» پاسخ دهند.
قیدها معمولا به ly ختم میشوند و با دیدن آن ( مانند quickly, rightly, kindly ) میتوانید تشخیص دهید که نقش آن کلمه قید است. البته در نظر داشته باشید که همه قیدها با این ترکیب ساخته نمیشوند و برای آشنایی با آنها، باید لیست قیدهای پرکاربرد زبان انگلیسی را مطالعه فرمایید.
برای یادگیری کامل گرامر زبان انگلیسی کلیک کنید.
لیست قیدهای پرکاربرد در زبان انگلیسی

|
همیشه |
always |
He always tries, but he doesn’t always succeed
او همیشه تلاش میکند، اما همیشه موفق نمیشود
| معمولا | usually |
I usually biked alone around San Francisco
من معمولا به تنهایی در اطراف سانفرانسیسکو دوچرخه سواری میکردم
| به طور معمول | normally/generally |
It generally takes about a month for the shipment to arrive
به طور کلی حدود یک ماه طول میکشد تا محموله برسد
| اغلب / مکرر | often/frequently |
They go out to dinner often
آنها اغلب برای شام بیرون می روند
| گاهی | sometimes |
We all make mistakes sometimes
همه ما گاهی اوقات اشتباه می کنیم
| گهگاه | occasionally |
Occasionally, things don’t go as planned
گاهی اوقات همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود
| به ندرت | seldom/hardly ever |
We seldom go to the movies
ما به ندرت به سینما می رویم
| به ندرت | rarely |
She rarely talks about her past
او به ندرت در مورد گذشته خود صحبت میکند
| هرگز | never |
I will never shop at that store again
من دیگر هرگز از آن فروشگاه خرید نخواهم کرد
| روزانه | daily |
She reads the daily paper each morning
او هر روز صبح روزنامه روزانه را می خواند
| هفتگی | weekly |
I make weekly trips to berlin
من هر هفته به برلین سفر می کنم
| ماهانه | monthly |
She writes a monthly column for the magazine
او یک ستون ماهانه برای مجله می نویسد
| سالانه | yearly |
She renews her lease on a yearly basis
او اجاره نامه خود را به صورت سالیانه تمدید میکند
| هر روز | every day |
Don’t let the problems of everyday life get you down
اجازه ندهید مشکلات زندگی روزمره شما را ناامید کند
| هر دو ساعت | every two hours |
Trains leave the station every two hours
قطارها هر دو ساعت ایستگاه را ترک میکنند
| بالا | above |
Temperatures range from 5 below to 5 above
محدوده دما از 5 پایین تا 5 درجه بالاست
| پشت | behind |
The sun went behind a cloud
خورشید پشت ابر رفت
| زیر | below |
The pencil rolled off the desk and fell to the floor below
مداد از روی میز غلتید و روی زمین پایین افتاد
| پایین | down |
Lay down your book for a minute
کتابت را یک دقیقه زمین بگذار
بهترین دوره برای یادگیری کامل مکالمه زبان انگلیسی
در هر زبانی 90 درصد مکالمه و صحبتی که شما در طول شبانه روز با افراد مختلف دارید شامل 700 قالب است که استاد کریمی و تیم متخصص آکادمی روان بعد از 3 سال این 700 قالب طلایی زبان انگلیسی را جمعآوری کردهاند و داخل ترم پیشرفته دوره جامع آکادمی روان آموزش دادهاند. برای مشاهده دوره روی تصویر زیر کلیک کنید و برای کسب اطلاعات بیشتر به مشاورین ما با شماره تماس 09130013252 پیام دهید.
سری دوم لیست قیدهای مهم در زبان انگلیسی
| بالا | up |
He held up his hand
دستش را بالا گرفت
| دور | far |
He still lives not far from where he was born
او هنوز در فاصله ای نه چندان دور از محل تولدش زندگی می کند
| در، داخل | in |
I lost my keys and now I can’t get in
کلیدهایم را گم کردم و حالا نمی توانم وارد شوم
| بیرون از، خارج از | outside |
The children love playing outside
بچه ها عاشق بازی در بیرون هستند
| زیر | under |
A score of 60 is needed to pass; anything under is failing
نمره 60 برای قبولی لازم است. هر چیزی زیر این نمره قبول نمی شود
| دور | away |
You should keep away from the dog. It could be dangerous
شما باید از سگ دوری کنید. می تواند خطرناک باشد
| غیر عادی | Abnormally |
The results of the blood test were abnormal
نتایج آزمایش خون غیر طبیعی بود
| ناگهان | Abruptly |
He left abruptly
او ناگهان رفت
| با بی اعتنایی | Absently |
He replied absently to her question
او با بیتوجهی به سوال او جواب داد
| به طور تصادفی | Accidentally |
I accidentally deleted the file
من اشتباها فایل رو پاک کردم
| در حقیقت | Actually |
actually, I’d rather spend the evening at home
در واقع، من ترجیح می دهم عصر را در خانه بگذرانم
| ماجراجویانه | Adventurously |
They have an adventurous lifestyle
آنها سبک زندگی پرماجرایی دارند
| مضر یا نامطلوب | Adversely |
Reductions in staffing are affecting the company adversely
کاهش تعداد کارکنان بر شرکت تأثیر منفی میگذارد
| پس از آن | Afterwards |
He found out about it long afterward
او مدتها بعد متوجه این موضوع شد
| تقریبا | Almost |
Goats will eat almost anything
بزها تقریبا هر چیزی را میخورند
| همیشه | Always |
He always tries, but he doesn’t always succeed
او همیشه تلاش می کند، اما همیشه موفق نمی شود
| به طرز شگفت انگیزی | Amazingly |
Amazingly, she wasn’t hurt by the fall
به طرز شگفت انگیزی، او از سقوط آسیبی ندید
| با عصبانیت | Angrily |
workers reacted angrily to the announcement
کارگران با عصبانیت به این اطلاعیه واکنش نشان دادند
| با نگرانی | Anxiously |
They spent an anxious night
شبی پر از اضطراب را سپری کردند
| متکبرانه | Arrogantly |
She’s first in her class, but she’s not arrogant about it
او در کلاس خود نفر اول است، اما در این مورد مغرور نیست
| به شکل بدی/ به شدت | Badly |
I’m badly in need of a vacation
من به شدت به تعطیلات نیاز دارم
درس مرتبط: جمله واره قیدی در انگلیسی
سری سوم قیدهای پرکاربرد در زبان انگلیسی
| با شرمندگی | Bashfully |
He was bashful as a child
او در کودکی خجالتی بود
| به زیبایی | Beautifully |
she does sing beautifully
او به زیبایی میخواند
| به تلخی | Bitterly |
The pill left a bitter taste in my mouth
قرص مزه تلخی در دهانم بر جای گذاشت
| تاریک | Bleakly |
There is a bleak outlook for the team for the rest of the season
دورنمای تاریکی برای تیم در ادامه فصل وجود دارد
| کورکورانه | Blindly |
I continued to stare blindly into my coffee
همچنان کورکورانه به قهوه ام خیره شدم
| خوش/با سعادت | Blissfully |
Their time together was blissful
دوران با هم بودنشان شاد بود
| جسورانه | Boldly |
you will have our support as long as you fight boldly against corruption
تا زمانی که شجاعانه با فساد مبارزه کنید، از حمایت ما برخوردار خواهید بود
| دلیرانه | Bravely |
he has been hailed a hero after he bravely tackled a thief at a hotel
او پس از اینکه شجاعانه با یک دزد در یک هتل مقابله کرد، به عنوان یک قهرمان شناخته شد
| به طور کوتاه و خلاصه | Briefly |
he worked briefly as a lawyer
مدت کوتاهی به عنوان وکیل کار کرد
| روشن | Brightly |
Diamond shine brightly in his ears
الماس در گوش هایش می درخشد
| به سرعت | Briskly |
she walked briskly into the building
او سریع وارد ساختمان شد
| به طور کلی | Broadly |
The climate is broadly similar in the two regions
آب و هوا در این دو منطقه تقریباً مشابه است
| پر مشغله | Busily |
He was busily engaged in other activities
او به فعالیت های دیگری مشغول بود
| با آرامش | Calmly |
he spoke slowly and calmly
آهسته و آرام صحبت می کرد
| با دقت | Carefully |
They must be carefully stored
آنها باید به دقت نگهداری شوند
| بدون توجه | Carelessly |
He is a careless worker
او یک کارگر بی خیال است
| با احتیاط، محتاطانه | Cautiously |
We must proceed cautiously
ما باید با احتیاط پیش برویم
| قطعا | Certainly |
It will certainly rain tomorrow
فردا حتما بارون میاد
| با خوشحالی | Cheerfully |
He was whistling cheerfully
با خوشحالی سوت می زد
مطالعه کنید: قید زمان در انگلیسی | جایگاه قیدهای زمان در جمله
| به وضوح | Clearly |
You should try to speak more clearly
باید سعی کنید واضح تر صحبت کنید
| هوشمندانه | Cleverly |
She would cleverly pick up on what I said
او با هوشمندی آنچه را که من میگفتم متوجه میشد
| به طور نزدیکی | Closely |
The book has 100 pages of closely printed text
این کتاب دارای 100 صفحه متن بوده که متون آن نزدیک به هم چاپ شده است
| معمولا | Commonly |
Sodium chloride is more commonly known as salt
کلرید سدیم بیشتر به نمک معروف است
| به طور پیوسته | Continually |
They argue continually about money
آنها به طور مداوم در مورد پول بحث می کنند
| با خونسردی | Coolly |
Stella greeted her mother coolly
استلا با خونسردی به مادرش سلام کرد
| به درستی | Correctly |
If I recall correctly, he lives in Berlin
اگر درست به خاطر بیاورم او در برلین زندگی می کند
| شجاعانه | Courageously |
The soldiers were well trained and fought courageously
سربازان به خوبی آموزش دیده بودند و شجاعانه جنگیدند
| بی رحمانه | Cruelly |
The job was cruelly difficult
کار به طرز بی رحمانه ای سخت بود
| به طرز عجیبی | Curiously |
The pain had receded and he felt curiously calm
درد فروکش کرده بود و او به طرز عجیبی احساس آرامش می کرد
| روزانه | Daily |
Take the tablets twice daily
قرص ها را دو بار در روز مصرف کنید
| با جسارت | Daringly |
Daringly he took the first step
با جسارت اولین قدم را برداشت
| خیلی زیاد | Dearly |
James loved her dearly
جیمز او را بسیار دوست داشت
| عمیقا | Deeply |
All of us were deeply absorbed in happy reminiscences
همه ما عمیقاً غرق خاطرات شاد بودیم
| به عمد | Deliberately |
He was deliberately trying to upset her
او عمداً سعی می کرد او را ناراحت کند
| لذت بخش | Delightfully |
He had a delightfully sense of humour
او حس شوخ طبعی لذت بخشی داشت
| ناامیدانه | Desperately |
We are trying desperately to keep to our schedule
ما ناامیدانه در تلاش هستیم تا به برنامه خود ادامه دهیم
| قاطعانه | Determinedly |
She shook her head, determinedly
با قاطعیت سرش را تکان داد
| با پشتکار | Diligently |
They worked diligently all morning
آنها تمام صبح با پشتکار کار کردند
| با شک | Doubtfully |
His eyes rested on her doubtfully
چشمانش با تردید به او خیره شد
| رویایی | Dreamily |
She looked dreamily at the sky
او رویایی به آسمان نگاه کرد
| مشتاقانه | Eagerly |
We crowded round eagerly, but then felt disappointed
ما مشتاقانه دور هم جمع شدیم، اما بعد احساس ناامیدی کردیم
لینک مرتبط: قید مکان در انگلیسی
سری چهارم قید های پرکاربرد در انگلیسی
| به آسانی | Easily |
Fortune is easily found, but hard to be kept
ثروت به راحتی پیدا می شود، اما نگه داشتن آن سخت است
| با ظرافت | Elegantly |
Susan always dresses very elegantly
سوزان همیشه با ظرافت لباس می پوشد
| با انرژی | Energetically |
He energetically denied the charge
او با انرژی این اتهام را رد کرد
| به شدت | Enormously |
The result pleased us enormously
نتیجه ما را بسیار خوشحال کرد
| به همان اندازه | Equally |
Diet and exercise are equally important
رژیم غذایی و ورزش به یک اندازه مهم هستند
| بخصوص | Especially |
I love Italy, especially in summer
من عاشق ایتالیا هستم مخصوصا در تابستان
| حتی | Even |
She had woken even earlier than usual
او حتی زودتر از حد معمول از خواب بیدار شده بود
| در نهایت | Eventually |
The couple eventually wed after an eighteen year engagement
این زوج در نهایت پس از هجده سال نامزدی ازدواج کردند
| دقیقا | Exactly |
It’s exactly half past five
ساعت دقیقا پنج و نیم است
| با هیجان | Excitedly |
The dog wagged its tail excitedly
سگ با هیجان دمش را تکان داد
| به شدت | Extremely |
This is an extremely difficult thing to do
این یک کار به شدت سخت است
| منصفانه | Fairly |
He doesn’t treat me fairly
با من منصفانه رفتار نمی کند
| دور | Far |
He that travels far knows much
کسی که به دور دستها سفر می کند چیزهای زیادی می داند
| سریع | Fast |
Pleasant hours fly fast
ساعت های دلپذیر به سرعت پرواز می کنند
| مرگبار | Fatally |
Two officers were fatally injured in the explosion
در این انفجار دو مامور به شدت زخمی شدند
| وحشیانه | Ferociously |
She talked ferociously and made me angry
با من خشن صحبت کرد و عصبانی کرد
| پرشور | Fervently |
He fervently believes he’s doing the right thing
او به شدت معتقد است که کار درست را انجام می دهد
| به شدت | Fiercely |
The wind was blowing fiercely
باد شدیدی می وزید
| با محبت | Fondly |
She is looking fondly at the plants he had nurtured
او با محبت به گیاهانی که او پرورش داده بود نگاه می کند
از دست ندهید: آموزش رایگان قید حالت در انگلیسی
سری پنجم قیدهای مهم در زبان انگلیسی
| احمقانه | Foolishly |
They were condemned for acting foolishly
آنها به دلیل رفتار احمقانه محکوم شدند
| خوشبختانه | Fortunately |
Fortunately the train was on time
خوشبختانه قطار سر وقت بود
| صادقانه | Frankly |
They frankly admitted their responsibility
آنها صادقانه مسئولیت خود را پذیرفتند
| دیوانه وار | Frantically |
We have been frantically trying to save her life
ما دیوانهوار سعی کردیم جونش رو نجات بدیم
| آزادانه | Freely |
They freely admit they still have a lot to learn
آنها آزادانه اعتراف میکنند که هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری دارند
| به طرز وحشتناکی/ به شدت | Frightfully |
I’m frightfully sorry about the delay
من به شدت از این تاخیر متاسفم
| به طور کامل | Fully |
He will explain it fully once and for all.
همه چیز را به طور کامل یکبار و برای همیشه توضیح خواهد داد
| با عصبانیت | Furiously |
The dog wagged its tail furiously
سگ با خشم دمش را تکان داد
| بطور کلی | Generally |
It is generally hot in summer
عموما در تابستان هوا گرم است
| سخاوتمندانه | Generously |
They generously accorded me permission to use their library
آنها سخاوتمندانه به من اجازه استفاده از کتابخانه خود را دادند
| به آرامی | Gently |
The boats were floating gently down the river
قایق ها به آرامی در رودخانه شناور بودند
| با کمال میل، با خوشحالی | Gladly |
He gladly accepted their invitation
او با خوشحالی دعوت آنها را پذیرفت
| برازنده | Gracefully |
The boat glides gracefully through the water
قایق به زیبایی از میان آب سر می خورد
| با سپاس | Gratefully |
She smiled at me gratefully
او با تشکر به من لبخند زد
| تا حد زیادی | Greatly |
I admire him greatly
من او را به شدت تحسین میکنم
| حریصانه | Greedily |
He ate the bread greedily
با حرص نان را خورد
| با خوشحالی | Happily |
The children played happily in the sand
بچه ها با خوشحالی در شن بازی کردند
| سخت | Hard |
A faithful friend is hard to find
یافتن دوست وفادار سخت است
| به شدت | Harshly |
He was harshly attacked by critics
او مورد حمله شدید منتقدان قرار گرفت
| با عجله | Hastily |
Perhaps you shouldn’t brush the idea aside too hastily
شاید نباید این ایده را خیلی عجولانه کنار بگذارید
| از صمیم قلب | Heartily |
I heartily wished that I had stayed at home
از صمیم قلب آرزو می کردم که ای کاش در خانه می ماندم
لینک مرتبط: آموزش قید احتمال در انگلیسی
سری ششم قیدهای پرکاربرد در انگلیسی
| به شدت | Heavily |
He was panting heavily as he ran
هنگام دویدن به شدت نفس نفس می زد
| مفید/کمک کننده | Helpfully |
Shall I tell them you’re ill? Alice suggested helpfully
به آنها بگویم که شما مریض هستید؟ آلیس پیشنهاد مفیدی داد
| درمانده | Helplessly |
Helplessly we watched our house burning
درمانده نظاره گر سوختن خانه مان بودیم
| اینجا | Here |
You’re in here because of me
تو به خاطر من اینجایی
| بسیار | Highly |
This book is highly recommended by teachers
این کتاب به شدت توسط معلمان توصیه می شود
| صادقانه | Honestly |
I honestly don’t know how old my parents are
راستش نمی دانم پدر و مادرم چند سال دارند
| ناامیدانه | Hopelessly |
She shook her head hopelessly
ناامیدانه سرش را تکان داد
| با گرسنگی | Hungrily |
She hungrily ate a slice of bread
او با گرسنگی یک تکه نان خورد
| با عجله | Hurriedly |
I wrote my mother a letter hurriedly
با عجله به مادرم نامه نوشتم
| بلافاصله/ مستقیما | Immediately |
Pour the sauce over the pasta and serve immediately
سس را روی پاستا بریزید و بلافاصله سرو کنید
| ناکافی | Inadequately |
The projects were inadequately funded
بودجه پروژه ها ناکافی بود
| معصومانه | Innocently |
She smiled at him innocently
او معصومانه به او لبخند زد
| کنجکاوی | Inquisitively |
He looked inquisitively into the drawer
با کنجکاوی به کشو نگاه کرد
| فورا | Instantly |
He recognized her voice instantly
فورا صدای او را تشخیص داد
| به شدت | Intensely |
I was intensely curious to know more about him
من به شدت کنجکاو بودم که درباره او بیشتر بدانم
| به طور جالبی | Interestingly |
Interestingly, none of their three children ever married
جالب اینجاست که هیچ یک از سه فرزندشان هرگز ازدواج نکرده اند
| در باطن | Inwardly |
I raged inwardly against his injustice
در باطن از بی عدالتی او عصبانی شدم
| با حسادت | Jealously |
She eyed Natalia jealously
او با حسادت به ناتالیا نگاه کرد
| با شادی | Jovially |
No problem, he said jovially
با شادی گفت مشکلی نیست
| با خوشحالی | Joyfully |
Finally, the bell rings and kids burst joyfully out the door
بالاخره زنگ به صدا درآمد و بچه ها با خوشحالی از در بیرون زدند
| با خوشحالی | Joyously |
Money is now coming into my life easily and joyously
حالا پول به راحتی و با شادی وارد زندگی من می شود
| شادمانه | Jubilantly |
Jubilantly, they filed into the classroom
با خوشحالی پشت سر هم وارد کلاس شدند
| عادلانه | Justly |
They were justly punished
عادلانه مجازات شدند
| کاملا،به شدت | Keenly |
She remained keenly interested in international affairs
او به شدت به امور بین المللی علاقه مند بود
| به شوخی | Kiddingly |
| محبت آمیز | Kindly |
You should treat others kindly
باید با دیگران مهربانانه رفتار کنید
| آگاهانه | Knowingly |
She would never knowingly hurt anyone
او هرگز آگاهانه به کسی صدمه نمی زند
| آگاهانه | Knowledgeably |
| تنبلی | Lazily |
He aywned lazily
با تنبلی خمیازه کشید
| کمتر | Less |
Speak less and listen more
کمتر صحبت کنید و بیشتر گوش کنید
| به آرامی | Lightly |
She ran lightly up the stairs
او به آرامی از پله ها دوید
| بلندبالا | Loftily |
| با حسرت | Longingly |
She thought longingly of returning to Paris
او با حسرت به بازگشت به پاریس فکر کرد
| آزادانه | Loosely |
She knotted the scarf loosely around her neck
روسری را به صورت آزاد دور گردنش گره زد
| ظاهرا | apparently |
Apparently it’s going to rain today
ظاهراً امروز باران خواهد بارید
| به وضوح | clearly |
Clearly she had no wish for conversation
واضح است که او تمایلی برای گفتگو نداشت
| احتمالا | presumably |
It’s raining, which presumably means that your football match will be cancelled
باران می بارد، که احتمالاً به این معنی است که مسابقه فوتبال شما لغو خواهد شد
| شاید | probably |
I’ll probably be a little late
احتمالاً کمی دیر می کنم
| با صدای بلند | Loudly |
Don’t say that kind of thing so loudly
چنین چیزی را با صدای بلند نگویید
| عاشقانه | Lovingly |
He gazed lovingly at his children
با محبت به فرزندانش خیره شد
سری هفتم قیدهای پر کاربرد در زبان انگلیسی
| وفادارانه | Loyally |
We will loyally uphold the principles of the United Nations
ما وفادارانه از اصول سازمان ملل متحد حمایت خواهیم کرد
| دیوانه وار | Madly |
The dog ran out with its tail wagging madly
سگ با دمی که دیوانه وار تکان می داد بیرون دوید
| با شکوه | Majestically |
| با معنی | Meaningfully |
Living meaningfully is actually a combination of several things
معنادار زندگی کردن در واقع ترکیبی از چندین چیز است
| به صورت مکانیکی | Mechanically |
This is a mechanically propelled vehicle
این وسیله نقلیه مکانیکی است
| با خوشحالی | Merrily |
Her eyes sparkled merrily
چشمانش با شادی برق می زدند
| بدبختانه | Miserably |
I failed miserably in my duty to protect her
من در وظیفه خود برای محافظت از او به طرز بدی شکست خوردم
| با تمسخر | Mockingly |
Peter laughed mockingly as he looked him over
پیتر در حالی که به او نگاه می کرد با تمسخر خندید
| بیشتر | More |
Words cut (or hurt) more than swords
کلمات بیشتر از شمشیرها آسیب می رسانند
| مرموز | Mysteriously |
She was silent, smiling mysteriously.
او ساکت بود و به طرز مرموزی لبخند می زد
| به طور طبیعی | Naturally |
Salt occurs naturally in sea water
نمک به طور طبیعی در آب دریا وجود دارد
| تقریبا | Nearly |
It took nearly two hours to get here
نزدیک به دو ساعت طول کشید تا به اینجا رسیدیم
| عصبی | Nervously |
She glanced nervously at her watch
نگاهی عصبی به ساعتش انداخت
| هرگز | Never |
Cheaters never win and winners never cheat
متقلب ها هرگز برنده نمی شوند و برندگان هرگز تقلب نمی کنند
| به خوبی | Nicely |
The sun warmed up the earth nicely
خورشید زمین را به خوبی گرم کرد
| پر سر و صدا | Noisily |
The old clock ticked noisily
ساعت قدیمی با صدای بلند تیک تاک می کرد
| پر سر و صدا | Obediently |
| عجیب | Oddly |
I felt oddly disturbed by the incident
به طرز عجیبی از این حادثه ناراحت شدم
| به صورت توهین آمیز | Offensively |
Rick’s remarks were offensively racist
اظهارات ریک به طرز توهین آمیزی نژادپرستانه بود
| به طور رسمی | Officially |
The new church was officially opened on July 5th
کلیسای جدید به طور رسمی در 5 جولای افتتاح شد
| فقط | Only |
Failure is the only high-road to success
شکست تنها راه موفقیت است
| علنا | Openly |
Extremists were openly advocating violence
افراط گرایان آشکارا از خشونت حمایت می کردند
| خوش بینانه | Optimistically |
Otherwise we should accept it and change our mood optimistically
در غیر این صورت باید آن را بپذیریم و خوش بینانه حال و هوای خود را تغییر دهیم
| دردناک | Painfully |
It was a painfully slow journey
این سفر و ماجراجویی به طرز دردناکی آهسته بود
| صبورانه | Patiently |
She waited patiently for Tom to finish work
او صبورانه منتظر بود تا تام کار را تمام کند
You know perfectly well what I mean
شما کاملاً می دانید منظور من چیست
| از نظر فیزیکی | physically |
She is physically attractive
او از نظر فیزیکی جذاب است
| با بازیگوشی | Playfully |
Two fox cubs romped playfully on the beach
دو توله روباه با بازیگوشی روی ساحل می چرخیدند
| مودبانه | Politely |
He asked me politely for the book
او مودبانه از من کتاب خواست
| ضعیف / ناچیز | Poorly |
Jan’s doing poorly in school
جان در مدرسه ضعیف عمل می کند
لینک مفید: آموزش رایگان قید تکرار در انگلیسی
سری هشتم قید های پرکاربرد در زبان انگلیسی
| به طور بالقوه |
Potentially |
Lead is potentially damaging to children’s health
سرب به طور بالقوه برای سلامت کودکان مضر است
| با قدرت | Powerfully |
She kicked the ball so powerfully that it flew over the hedge
او توپ را چنان با قدرت زد که روی پرچین پرواز کرد
| بی درنگ | Promptly |
He paid the money back promptly
او پول را بی درنگ پرداخت کرد
| به درستی | Properly |
Part of my steak isn’t cooked properly
بخشی از استیک من به درستی پخته نشده است
| با افتخار | Proudly |
The children proudly showed me their presents
بچه ها با افتخار هدایای خود را به من نشان دادند
| به موقع | Punctually |
Please make every endeavour to arrive punctually
لطفا تمام تلاش خود را بکنید تا به موقع برسید
| به طرز عجیبی | Quaintly |
The room was quaintly furnished
اتاق به طرز عجیبی مبله بود
| به طرز عجیبی | Queerly |
| سوال برانگیز | Questionably |
These were estates his father questionably acquired
این ها املاکی بودند که پدرش به طرز مشکوکی به دست آورده بود
| سریعتر | Quicker |
Taxis are quicker than buses
تاکسی ها سریعتر از اتوبوس ها هستند
| به سرعت | Quickly |
I ate too quickly
من خیلی سریع غذا خوردم
| به آرامی | Quietly |
‘You don’t need me,’ she said quietly
او به آرامی گفت: شما به من نیاز ندارید
| به طرز عجیبی | Quirkily |
| متعجب | Quizzically |
Mother looked at me quizzically
مادر با تعجب به من نگاه کرد
| به سرعت | Rapidly |
The probability is that prices will rise rapidly
احتمال افزایش سریع قیمت ها وجود دارد
| به ندرت | Rarely |
She is old and rarely goes out
او پیر است و به ندرت بیرون می رود
| به شدت | Ravenously |
I was ravenously hungry
من به شدت گرسنه بودم
| به راحتی | Readily |
The difference between the two is readily discernible
تفاوت بین این دو به راحتی قابل تشخیص است
| واقعا | Really |
You look really stunning in that dress
شما در آن لباس واقعا خیره کننده به نظر می رسید
| با اطمینان | Reassuringly |
We’ll take good care of you,’ he said reassuringly
او با اطمینان گفت: ما به خوبی از شما مراقبت خواهیم کرد
| بی احتیاطی | Recklessly |
They drive dangerously and recklessly
خطرناک و با بی احتیاطی رانندگی میکنند
| به طور منظم | Regularly |
Using a mouthwash regularly freshens the breath
استفاده منظم از دهانشویه نفس را تازه می کند
| با بی میلی | Reluctantly |
He boarded the ship reluctantly
او با اکراه سوار کشتی شد
| مکرر | Repeatedly |
We are what we repeatedly do
ما همان کاری هستیم که بارها و بارها انجام می دهیم
| با آرامش | Restfully |
| به درستی | Rightfully |
| تقریبا | Roughly |
The two situations are roughly analogous
این دو وضعیت تقریباً مشابه هستند
| بی ادبانه | Rudely |
He answered me very rudely
او خیلی بی ادبانه به من پاسخ داد
| با ناراحتی | Sadly |
She shook her head sadly
با ناراحتی سرش را تکان داد
| بدون خطر | Safely |
The pilot landed the airliner safely
خلبان هواپیما را به سلامت فرود آورد
سری دهم لیست قید های پرکاربرد در زبان انگلیسی
| به ندرت | Scarcely |
We scarcely have time for breakfast
به ندرت برای صبحانه وقت داریم
| جستجوگرانه | Searchingly |
She sat down, glanced searchingly at Miss Baker and then at me
او نشست، نگاهی جستجوگرانه به خانم بیکر و سپس به من انداخت
| به ظاهر | Seemingly |
It was a seemingly impossible task
این یک کار به ظاهر غیرممکن بود
| به ندرت | Seldom |
Things are seldom what they seem
چیزها به ندرت آن چیزی هستند که به نظر می رسند
| خودخواهانه | Selfishly |
He had behaved thoughtlessly and selfishly
بی فکر و خودخواهانه رفتار کرده بود
| به طور جدی | Seriously |
Let’s talk seriously about your future
بیایید به طور جدی در مورد آینده شما صحبت کنیم
| لرزان | Shakily |
The old man stood up and walked shakily across the room
پیرمرد ایستاد و لرزان در اتاق قدم زد
| به شدت | Sharply |
The price of oil has risen sharply
قیمت نفت به شدت افزایش یافته است
| خجالتی | Shyly |
She smiled shyly at him
او با خجالت به او لبخند زد
| بی صدا | Silently |
The cat crept silently towards the bird
گربه بی صدا به سمت پرنده خزید
| خواب آلود | Sleepily |
She answered the telephone rather sleepily
او نسبتاً خواب آلود به تلفن پاسخ داد
| به آرامی | Slowly |
She spoke slowly
او به آرامی صحبت کرد
| به آرامی | Smoothly |
The boat ran on smoothly
قایق به آرامی حرکت کرد
| به نرمی | Softly |
You should learn to closed the door softly
باید یاد بگیرید که در را به نرمی ببندید
| بطور رسمی | Solemnly |
I solemnly vowed that someday I would return to live in Europe
من رسما عهد کردم که روزی برای زندگی در اروپا برگردم
| گاهی | Sometimes |
Silence is sometimes the severest criticism
سکوت گاهی شدیدترین انتقاد است
| به زودی | Soon |
Hot love is soon cold
عشق داغ زود سرد می شود
| به سرعت | Speedily |
The matter was speedily resolved
موضوع به سرعت حل شد
| مخفیانه | Stealthily |
Stealthily we approached the enemy’s camp
یواشکی به اردوگاه دشمن نزدیک شدیم
| به شدت/ با جدیت | Sternly |
Uncle Albert pointed sternly to the chair opposite him
دایی آلبرت با جدیت به صندلی روبرویش اشاره کرد
| به شدت | Strictly |
| با یکدندگی؛ لجوجانه | Stubbornly |
She stubbornly refused to pay
او سرسختانه از پرداخت امتناع کرد
| احمقانه | Stupidly |
I once stupidly asked him why he smiled so often
یک بار احمقانه از او پرسیدم که چرا اینقدر لبخند می زند
| ناگهان | Suddenly |
I suddenly felt chilled and had to go indoors
ناگهان احساس سرما کردم و مجبور شدم به داخل خانه بروم
| ظاهرا | Supposedly |
The novel is supposedly based on a true story
این رمان ظاهرا بر اساس یک داستان واقعی است
| در کمال تعجب | Surprisingly |
The weather was surprisingly warm and sunny
هوا در کمال تعجب گرم و آفتابی بود
| به طرز مشکوکی | Suspiciously |
He looked at her suspiciously
به طرز مشکوکی به او نگاه کرد
| به سرعت | Swiftly |
The trial was swiftly brought to an end
محاکمه به سرعت به پایان رسید
| دلسوزانه | Sympathetically |
She listened sympathetically, nodding her head
او با دلسوزی گوش داد و سرش را تکان داد
| با تنش | Tensely |
Workers of this car factory usually work tensely
کارگران این کارخانه ماشین سازی معمولاً با تنش کار می کنند
| به شدت | Terribly |
I felt terribly sad about it
از این بابت به شدت ناراحت شدم
از دست ندهید: کاربرد و تفاوت too و very چیست؟
سری هشتم قیدهای پرکاربرد در انگلیسی
| خوشبختانه | Thankfully |
Thankfully, the house was empty when I got home
خوشبختانه وقتی به خانه رسیدم خانه خالی بود
| کاملا | Thoroughly |
Wash the fruit thoroughly before eating
میوه را قبل از خوردن کاملا بشویید
| با تامل | Thoughtfully |
He gazed thoughtfully into the distance
او متفکرانه به دوردست ها خیره شد
| محکم | Tightly |
She held her little bundle tightly in her arms
او بسته کوچک خود را محکم در آغوش گرفت
| فردا | Tomorrow |
Think today and speak tomorrow
امروز فکر کن و فردا حرف بزن
| امشب | Tonight |
We are going to a party tonight
امشب به مهمانی می رویم
| هم | Too |
It is never too late to mend
هیچ وقت برای اصلاح دیر نیست
| فوق العاده | Tremendously |
She’s grown tremendously as a musician
او به عنوان یک نوازنده فوق العاده رشد کرده است
| واقعا | Truly |
It was a truly memorable experience
واقعاً یک تجربه به یاد ماندنی بود
| صادقانه | Truthfully |
Answer this question truthfully
به این سوال صادقانه پاسخ دهید

300 قید پرکاربرد در زبان انگلیسی + ترجمه فارسی
| در نهایت | Ultimately |
Ultimately, he’ll have to decide
در نهایت، او باید تصمیم بگیرد
| غیر قابل تحمل | Unbearably |
By the evening it had become unbearably hot
تا غروب هوا به طرز غیر قابل تحملی گرم شده بود
| با درک | Understandingly |
He smiled understandingly
او با درک لبخند زد
| بر خلاف انتظار | Unexpectedly |
The train stopped unexpectedly
قطار به طور غیرمنتظره ای توقف کرد
| متاسفانه | Unfortunately |
I like cats but unfortunately I’m allergic to them
من گربه ها را دوست دارم اما متاسفانه به آنها حساسیت دارم
| با ناراحتی | Unhappily |
He walked unhappily towards the house
با ناراحتی به سمت خانه رفت
| بی جهت | Unnecessarily |
It would be foolish to raise hopes unnecessarily
احمقانه است که امیدها را بی جهت افزایش دهیم
| ناخواسته | Unwillingly |
The country was drawn unwillingly into the war
کشور ناخواسته به جنگ کشیده شد
| شادمان | Upbeat |
The tone of the speech was upbeat
لحن سخنرانی شاداب بود
| فوری | Urgently |
Call me urgently if you have anything to report
اگر چیزی برای گزارش دارید فوراً با من تماس بگیرید
| مفید | Usefully |
We could usefully spend the free time
می توانستیم اوقات فراغت را به نحو مفیدی سپری کنیم
| بی فایده | Uselessly |
His arm hung uselessly at his side
بازویش بیهوده در کنارش آویزان بود
| معمولا | Usually |
We usually go to restaurant on Sundays
ما معمولا یکشنبه ها به رستوران می رویم
| مبهم | Vacantly |
He looked vacantly out of the window
| به طور مبهم | Vaguely |
I felt vaguely uneasy
به طور مبهم احساس ناراحتی می کردم
| بیهوده | Vainly |
We tried vainly to discover what had happened
ما بیهوده تلاش کردیم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است
| شجاعانه | Valiantly |
He fought valiantly until the end
تا آخر دلاورانه جنگید
| بسیار زیاد | Vastly |
Men in prison vastly outnumber women
تعداد مردان در زندان بسیار بیشتر از زنان است
| شرورانه | Viciously |
He twisted her arm viciously
با شرارت بازویش را پیچاند
| پیروزمندانه | Victoriously |
He came off victoriously
او پیروزمندانه بیرون آمد
| به شدت | Violently |
Her heart beat violently when she received the letter
وقتی نامه را دریافت کرد قلبش به شدت می تپید
| با نشاط | Vivaciously |
He describes his adventures vivaciously
او ماجراهای خود را با نشاط شرح میدهد
| داوطلبانه | Voluntarily |
He surrendered voluntarily to his enemies
او داوطلبانه تسلیم دشمنان شد
| به گرمی | Warmly |
Terry greeted the visitor warmly
تری به گرمی از بازدیدکننده استقبال کرد
| خسته | Wearily |
I dragged myself wearily out of bed at five o’clock this morning.
امروز ساعت پنج صبح با خستگی خودم را از رختخواب بیرون کشیدم
| خوب | Well |
A cracked bell can never sound well
یک زنگ شکسته هرگز نمی تواند خوب به صدا درآید
| خیس | Wetly |
| کاملا | Wholly |
The existing law is not wholly satisfactory
قانون موجود کاملاً رضایت بخش نیست
| به شدت | Wildly |
His heart was beating wildly
قلبش به شدت می تپید
| عاقلانه | Wisely |
We try to plan wisely
سعی میکنیم عاقلانه برنامه ریزی کنیم
| به طرز شگفت انگیزی |
Their life together has been wonderfully happy
زندگی مشترک آنها فوق العاده شاد بود
| به اشتباه | Wrongly |
She was wrongly labelled a liar
به اشتباه به او برچسب دروغگو زدند
| سالانه | Yearly |
The flower show is a yearly event in our town
نمایش گل یک رویداد سالانه در شهر ما است
Youthfully جوانی
| فوق العاده | extremely |
We consider ourselves extremely fortunate
ما خود را بسیار خوش شانس می دانیم
| تقریبا | almost |
Women now represent almost 50% of the workforce.
در حال حاضر زنان تقریباً 50 درصد از نیروی کار را تشکیل می دهند
| فقط | just |
The darkest hour is just before the dawn
تاریک ترین ساعت درست قبل از سحر است
| به اندازه کافی | enough |
To a wise man one word is enough
برای یک مرد عاقل یک کلمه کافی است
| البته | of course |
ویدئو قیدهای پرکاربرد در زبان انگلیسی



2 پاسخ
this is too good for english learners
ببخشید یکی از قید (yearly) معنیش اشتباه نویشتین معنیش میشه سالانه نه ماهانه اگه میشه درستش کنین کسی که نمیفهمه درست اشتباه نکنه ممنون