۰۳۵۹۱۰۰۱۹۱۹

واژگان مهم انگلیسی برای کنکور ارشد

واژگان مهم انگلیسی برای کنکور ارشد

درصد آزمون زبان عمومی تاثیر مهمی در رتبه نهایی کنکور کارشناسی ارشد شما خواهد داشت. گرچه بیشتر مشاوران تحصیلی روی تمرکز بر آزمون تخصصی زبان تاکید دارند، اما آزمون عمومی زبان هم می تواند به همان اندازه در موفقیت شما موثر باشد. از میان 30 سوال زبان انگلیسی در آزمون کنکور ارشد، تنها 15 سوال آخر به زبان تخصصی مرتبط بوده و 15 سوال اول تماما به سوالات عمومی زبان مربوط هستند.

مطالعه کنید: دوره لغات انگلیسی
برای موفقیت در این آزمون بزرگ، ضروری است تا با واژگان مهم کنکور ارشد آشنا باشید. یادگرفتن معنی و مفهوم این کلمات به درک بهتر سوالات و پیدا کردن پاسخ صحیح آن‌ها کمک زیاد می‌کند.
در این مقاله سعی کرده‌ایم تا فهرستی از پرکاربردترین لغات و واژگان مهم کنکور ارشد را همراه با ترجمه فارسی برای شما گردآوری کنیم. آشنایی با این لغات می‌تواند تأثیر زیادی روی نتیجه آزمون کنکور کارشناسی ارشد شما داشته باشد.
با آکادمی روان همراه باشید:

رایج‌ترین واژگان انگلیسی کنکور ارشد

 

نکات کاریردی مطالعه واژگان کنکور ارشد

مطالعه کنید: اعداد اعشاری به انگلیسی

📚 واژگان کنکور ارشد: وقتِ تغییر مسیر، نه تسلیم شدن!
در این پادکست، یه لیست کامل از واژگان مهم کنکور ارشد را باهم مرور میکنیم.

دقیق، درست، صحیح accurate
مجاور، همجوار adjacent
کافی، فراوان ample
آشکار، واضح apparent
اتفاقی، تصادفی arbitrary
مفید، سودمند beneficial
درخشان، تابناک brilliant
بحث برانگیز، پر مناقشه controversial
گوناگون، متنوع diverse
گیج کننده، سرگیجه آور dizzy
مردد، دودل doubtful
حاد، شدید drastic
سرخوش، شاداب ecstatic
برابر، هم ارز، معادل equivalent
زیاد، شدید exceeding
داستانی، خیالی fictional
شکننده، نازک fragile
صادق frank
بی فایده، بی استفاده futile
سپاسگذار grateful
بزرگ، عظیم، زیاد immense
بی احتیاط، بی فکر imprudent
بدون تفکر، بی خردانه impulsive
راسخ، تزلزل ناپذیر، شکست ناپذی indomitable
اجتناب ناپذیر inevitable
خلاق، مبتکر، سازنده ingenious
ذاتی، درونی inherent
اولیه، ابتدایی initial
دست نخورده، سالم intact
فاصله، وقفه interval
رام نشدنی، سرکش، انعطاف ناپذیر intractable
ذاتی، درونی، اساسی intrinsic
ثابت، بدون تغییر invariable
جزئی، اندک، حاشیه‌ای marginal
معمولی، متوسط mediocre
دقیق، موشکافانه meticulous
دوطرفه، دوجانبه mutual
ساده لوح naïve
بی طرف، خنثی neutral
حاشیه‌ای، کناری peripheral
دایمی، ابدی permanent
بدبین pessimistic
قبلی، پیشین preceding
آماده، مستعد predisposed
برجسته‌ترین، غالب‌ترین predominant
برجسته، مهم prestigious
ابتدایی، اولیه، بدوی primitive
معقول، منطقی rational
بی دقت، بی احتیاط، بی توجه reckless
قابل اعتماد، معتبر reliable
لازم، ضروری requisite
بدون آمادگی قبلی، خود به خود، خودجوش spontaneous
پایین‌تر، تابع، زیر دست subordinate
کافی sufficient
کامل، جامع thorough
یکپارچه، متفق unanimous
بسیار مهم، حیاتی vital
اختیاری، داوطلبانه voluntary
محتاط، مواظب wary
رایج widespread
به طور نامطلوب، به طور نامساعد adversely
تقریباً approximately
با اعتماد به نفس، با اطمینان confidently
بنابراین، در نتیجه consequently
بر عکس، از طرفی دیگر conversely
نهایتاً، سرانجام eventually
اساساً، عمدتاً primarily
به موقع، سروقت punctually
اضافی، زاید redundantly
با اکراه، بدون تمایل reluctantly
به طور چشمگیر، به طور قابل توجه remarkably
به طور همزمان simultaneously
به طور صادقانه sincerely
متعاقباً، بعداً subsequently
به طور موقت temporarily
به طور فوری، به فوریت urgently
بهطور مبهم vaguely
به طور گسترده، به طور زیاد vastly
تقریباً، عملاً virtually
قیدهای انگلیسی مهم کنکور ارشد

از دست ندهید: آموزش ساعت در انگلیسی

فراگرفتن، بدست آوردن acquisition
تقدیر، ارج نهادن appreciation
استعداد، توانایی aptitude
حسن، جنبه مثبت، دارایی asset
کمک، یاری مساعدت assistance
شگفتی، حیرت astonishment
دیدگاه، نگرش، طرز برخورد attitude
اجازه، اختیار، صلاحیت authority
اجتناب، دوری avoidance
تعهد commitment
جبران، تلافی compensation
شکایت complaint
بخش، جز component
تطابق، پیروی conformity
توطئه، دسیسه، تبانی conspiracy
بحث، مجادله controversy
سنت، عرف، رسم convention
هماهنگی coordination
شناسایی، تشخیص detection
ناهماهنگی، عدم انسجام disharmony
اخلال، اختلال، بی نظمی disruption
مشاجره، بحث، جدل dispute
تکامل evolution
اغراق، مبالغه exaggeration
نمایشگاه، نمایش، عرضه exhibition
توسعه، گسترش expansion
بهره کشی، استثمار exploitation
انقراض extinction
معنی ضمنی، تلویح implication
زیاده روی، افراط indulgence
تورم inflation
ممانعت، جلوگیری inhibition
توضیح، تشریح، شکل illustration
پایین رتبگی، دون پایگی، کوچی inferiority
بینش، دید، بصیرت insight
یکپارچگی، تمامیت integrity
قصد، نیت intention
تعامل interaction
مداخله intervention
تفسیر، توضیح، تشریح interpretation
تحقیق، بررسی investigation
حسادت jealousy
خطر jeopardy
اخلاقیات، پایبندی اخلاقی morality
جهت یابی، نگرش orientation
صبر شکیبایی patience
اولویت priority
قانون، مقررات regulation
انزجار، نفرت، بیزاری repulsion
شهرت reputation
مقاومت، مخالفت resistance
حل مشکل، رفع مشکل، اراده، عزم ثبات قدم resolution
منع، ممانعت، جلوگیری restraint
احیا، تجدید حیات، رونق مجدد resurrection
انتقام retaliation
شبیه سازی simulation
راه حل solution
تسلیم، تحویل submission
برتری superiority
نظارت supervision
سرکوب، سرکوبی suppression
بقا، جان سالم بدر بردن survival
تعیق، معلق بودن suspension
رسم، سنت tradition
تکبر؛ غرور vanity
ارتعاش، نوسان vibration
تخطی violation
کوتاه کردن، مختصر کردن abridge
جذب کردن absorb
پرهیز کردن، اجتناب کردن abstain
سواستفاده کردن abuse
مشایعت کردن، همراهی کردن accompany
وقف دادن، سازگار کردن adjust
حمایت کردن، طرفداری کردن advocate
تحت تأثیر قرار دادن، تأثیر گذاشتن affect
آشفته کردن، سرگردان کردن، برهم زدن agitate
ادعا کردن، اظهار کردن allege
اختصاص دادن، تخصیص دادن allocate
انتظار داشتن، پیش بینی کردن anticipate
(منصوب کردن، گماشتن (به کاری appoint
تدارک دیدن، مرتب کردن arrange
نسبت دادن به، ربط دادن به ascribe
آرزو داشتن، اشتیاق داشتن aspire
جمع کردن، گردآوری کردن assemble
فرضکردن، در نظر گرفتن، پنداشتن assume
ربط دادن، ارتباط و معاشرت داشتن با associate
بدست آوردن attain
نسبت دادن به، ربط دادن به attribute
خیانت کردن betray
در گردش بودن- جاری بودن circulate
مشاجره داشتن، مجادله داشتن clash
همزمان بودن، مقارن بودن، همپوشی داشتن coincide
همکاری کردن تعاون داشتن collaborate
فروریختن، فروپاشیدن، ویران کردن collapse
تعهد دادن، متعهد شدن commit
اطاعت کردن، پیروی کردن، هماهنگ شدن با comply
تصور کردن conceive
تمرکز کردن concentrate
سرزنش کردن، توبیخ کردن condemn
اقرار کردن، اعتراف کردن confess
تأیید کردن confirm
گیج کردن، سردرگم کردن confound
مواجه شدن، روبرو شدن confront
نگهداری کردن، حفظ کردن conserve
مراجعه کردن، مشورت گرفتن consult
خوردن، استفاده کردن consume
اظهار کردن، ادعا کردن contend
گرد همایی داشتن، دور هم جمع شدن convene
تبدیل کردن، تغییر دادن convert
موافق بودن، مشابه بودن correspond
فریب دادن، گول زدن deceive
برداشت کردن deduce
بدتر شدن، روبه انحطاط رفتن degenerate
تحویل دادن deliver
نشانه چیزی بودن، دلالت کردن بر، به معنی چیزی بودن denote
به تصویر کشیدن، نمایش دادن depict
واریز کردن deposit
گرفتن، مشتق شدن derive
(از قسمت بزرگتری) جدا کردن، مجزا کردن detach
شناسلیی کردن detect
تعیین کردن determine
نفرت داشتن detest
منحرف شدن، از مسیر خارج شدن deviate
اختصاص دادن، وقف کردن devote
کاستن، کم کردن، کم در نظر گرفتن diminish
، فهمیدن، متوجه شدن discern
فاش کرن، آشکار ساختن disclose
تبعیض قائل شدن، تمییز قائل شدن discriminate
ارسال کردن، فرستادن dispatch
نشان دادن، نمایش دادن display
مشاجره کردن، جدل و بحث کردن dispute
تشخیص دادن distinguish
منحرف شدن، از مسیر خارج شدن diverge
اهدا کردن، هدیه کردن، اعانه دادن donate
بیرون کشیدن، استخراج کردن elicit
حذف کردن، کنار گذاشتن eliminate
انجام دادن، اقدام کردن، مبادرت ورزیدن embark on/upon
مجسم کردن، تجسم کردن embody
آشکار شدن، پدیدار شدن emerge
مواجه شدن، روبرو شدن encounter
تقویت کردن، تحکیم کردن enforce
بهبود دادن، ارتقا دادن enhance
برشمردن، یکیک ذکر کردن enumerate
مجهز کردن، آماده کردن equip
بر پا کردن establish
احترام گذاشتن، گرامی داشتن esteem
برآورد کردن، تخمین زدن estimate
تخلیه کردن، بیرون بردن، خارج کردن evacuate
بخار شدن، ناپدید شدن evaporate
فراتراز چیزی رفتن exceed
منقضی شدن، پایان یافتن expire
(آتش و غیره) خاموش کردن، فرونشاندن extinguish
ساختن، بوجود آوردن fabricate
رشد کردن، موفق شدن، شکوفا شدن flourish
ترویج کردن، تشویق کردن foster
جمع کردن garner
تولید کردن، ایجاد کردن generate
نظر اجمالی انداختن به glance
ممانعت کردن hinder
شناختن، تشخیص دادن identify
به انجام رساندن، اجرا کردن implement
تلویحاً بیان کردن imply
تحمیل کردن، اعمال کردن impose
تأثیر گذاشتن impress
تمایل داشتن، گرایش داشتن incline
در برگرفتن، گنجاندن incorporate
اضافه شدن، افزودن increase
ترغیب کردن، تشویق کردن induce
باد کردن، بزرگ کردن inflate
وارث چیزی بودن، وارث شدن به inherit
وارد کردن، داخل نمود insert
باز داشتن، (کسی یا چیزی را بین راه) متوقف کردن intercept
مداخله کردن interfere
تفسیر کردن، توضیح دادن interpret
حرف کسی را قطع کردن، مانع شدن، سر راه کسی قرار گرفتن interrupt
همدیگر راقطع کردن، ازهمدیگر گذشتن intersect
مداخله کردن، وساطت کردن، بین دوچیزقرار گرفتن intervene
استناد کردن به، متوسل شدن به invoke
ادامه داشتن، طول کشیدن last
محل چیزی را پیدا کردن، مکان یابی کردن locate
حفظ کردن، نگه داشتن maintain
مراقبت کردن، زیر نظر قرار دادن monitor
راندن، هدایت کردن (کشتی، هواپیما، اتومبیل) navigate
بی توجهی کردن، نادیده گرفتن neglect
مذاکره کردن، واردمذاکره شدن negotiate
اطلاع دادن notify
لغو کردن، باطل کردن nullify
اعتراض کردن، مخالفت ورزیدن object
ملزم کردن، مجبور کردن obligate
مانع شدن، جلوگیری کردن obstruct
بدست آوردن obtain
اتفاق کردن، رخ دادن occur
همپوشی داشتن، تداخل داشتن overlap
نادیده گرفتن overlook
در خود فروبردن، مستغرق کردن overwhelm
نفوذ کردن penetrate
متوجه شدن، درک کردن perceive
انجام دادن، اجرا کردن perform
متقاعد کردن، مجاب کردن persuade
به دقت تعیین کردن، دقیقاً مشخص کردن pinpoint
تفکر کردن، تعمق کردن ponder
مسلم فرض کردن، بدیهی کردن postulate
پیش از چیزی قرار گرفتن precede
حفظ کردن، محافظت کردن preserve
بررسی کردن، تحقیق کردن probe
انجام دادن، اقدام کردن proceed
ارتقا دادن، بهتر کردن promote
دنبال کردن، پیگیری کردن pursue
مشاجره کردن، جرو بحث کردن quarrel
تشخیص دادن، به رسمیت شناختن recognize
آشتی کردن reconcile
بهبود یافتن، بهتر شدن recover
نقل کردن، شرح دادن recount
کاستن، کم شدن reduce
رد کردن، نپذیرفتن refuse
نگریستن، در نظر گرفتن، تلقی کردن regard
آزاد کردن، رها ساختن release
تکثیر کردن، تولید مثل کردن reproduce
ساکن شدن، زندگی کردن reside
حل کردن، برطرف کردن resolve
باز گرداندن، احیا کردن restore
محدود کردن restrict
از سرگرفتن، از نو شروع کردن resume
حفظ کردن، نگه داشتن retain
عقب نشینی کردن، خود را عقب کشیدن retreat
به حالت قبلی برگشتن، احیا کردن، دوباره بدست آوردن retrieve
آشکار کردن reveal
لغو کردن، باطل کردن revoke
حول محور یا نقطه‌ای گشتن، چرخیدن revolve
سرزنش کردن، توبیخ کردن scold
قاچاق کردن، قاچاقی وارد یا خارج کردن smuggle
حدس زدن، فرض و گمان کردن speculate
ترغیب کردن، تشویق کردن، تحریک کردن stimulate
تحویل دادن submit
احضار کردن، فراخواندن summon
برتر بودن، پیشی گرفتن surpass
تسلیم شدن surrender
جان سالم به در بردن، زنده ماندن survive
معلق بودن، آویزان بودن suspend
تحمل کردن، نگه داشتن، تاب آوردن sustain
پرداختن به tackle
خاتمه دادن، پایان دادن terminate
انتقال دادن، منتقل شدن transfer
موجب شدن، به جریان انداختن، شروع کردن trigger
چیز ناخوشایند یا مشکلی را تجربه کردن، تن دادن به، متحمل شدن undergo
به عهده گرفتن، عهده دار شدن undertake
بکار بردن، استفاده کردن utilize
ناپدید شدن، محو شدن vanish
نقض کردن violate
مقاومت کردن، مخالفت کردن withstand
پیچیدن، بسته بندی کردن wrap

اسامی انگلیسی مهم کنکور ارشد

لینک مفید: اسامی میوه‌ها و سبزیجات به انگلیسی

فراگرفتن، بدست آوردن acquisition
تقدیر، ارج نهادن appreciation
استعداد، توانایی aptitude
حسن، جنبه مثبت، دارایی asset
کمک، یاری مساعدت assistance
شگفتی، حیرت astonishment
دیدگاه، نگرش، طرز برخورد attitude
اجازه، اختیار، صلاحیت authority
اجتناب، دوری avoidance
تعهد commitment
جبران، تلافی compensation
شکایت complaint
بخش، جز component
تطابق، پیروی conformity
توطئه، دسیسه، تبانی conspiracy
بحث، مجادله controversy
سنت، عرف، رسم convention
هماهنگی coordination
شناسایی، تشخیص detection
ناهماهنگی، عدم انسجام disharmony
اخلال، اختلال، بی نظمی disruption
مشاجره، بحث، جدل dispute
تکامل evolution
اغراق، مبالغه exaggeration
نمایشگاه، نمایش، عرضه exhibition
توسعه، گسترش expansion
بهره کشی، استثمار exploitation
انقراض extinction
معنی ضمنی، تلویح implication
زیاده روی، افراط indulgence
تورم inflation
ممانعت، جلوگیری inhibition
توضیح، تشریح، شکل illustration
پایین رتبگی، دون پایگی، کوچی inferiority
بینش، دید، بصیرت insight
یکپارچگی، تمامیت integrity
قصد، نیت intention
تعامل interaction
مداخله intervention
تفسیر، توضیح، تشریح interpretation
تحقیق، بررسی investigation
حسادت jealousy
خطر jeopardy
اخلاقیات، پایبندی اخلاقی morality
جهت یابی، نگرش orientation
صبر شکیبایی patience
اولویت priority
قانون، مقررات regulation
انزجار، نفرت، بیزاری repulsion
شهرت reputation
مقاومت، مخالفت resistance
حل مشکل، رفع مشکل، اراده، عزم ثبات قدم resolution
منع، ممانعت، جلوگیری restraint
احیا، تجدید حیات، رونق مجدد resurrection
انتقام retaliation
شبیه سازی simulation
راه حل solution
تسلیم، تحویل submission
برتری superiority
نظارت supervision
سرکوب، سرکوبی suppression
بقا، جان سالم بدر بردن survival
تعیق، معلق بودن suspension
رسم، سنت tradition
تکبر؛ غرور vanity
ارتعاش، نوسان vibration
تخطی violation
کوتاه کردن، مختصر کردن abridge
جذب کردن absorb
پرهیز کردن، اجتناب کردن abstain
سواستفاده کردن abuse
مشایعت کردن، همراهی کردن accompany
وقف دادن، سازگار کردن adjust
حمایت کردن، طرفداری کردن advocate
تحت تأثیر قرار دادن، تأثیر گذاشتن affect
آشفته کردن، سرگردان کردن، برهم زدن agitate
ادعا کردن، اظهار کردن allege
اختصاص دادن، تخصیص دادن allocate
انتظار داشتن، پیش بینی کردن anticipate
(منصوب کردن، گماشتن (به کاری appoint
تدارک دیدن، مرتب کردن arrange
نسبت دادن به، ربط دادن به ascribe
آرزو داشتن، اشتیاق داشتن aspire
جمع کردن، گردآوری کردن assemble
فرضکردن، در نظر گرفتن، پنداشتن assume
ربط دادن، ارتباط و معاشرت داشتن با associate
بدست آوردن attain
نسبت دادن به، ربط دادن به attribute
خیانت کردن betray
در گردش بودن- جاری بودن circulate
مشاجره داشتن، مجادله داشتن clash
همزمان بودن، مقارن بودن، همپوشی داشتن coincide
همکاری کردن تعاون داشتن collaborate
فروریختن، فروپاشیدن، ویران کردن collapse
تعهد دادن، متعهد شدن commit
اطاعت کردن، پیروی کردن، هماهنگ شدن با comply
تصور کردن conceive
تمرکز کردن concentrate
سرزنش کردن، توبیخ کردن condemn
اقرار کردن، اعتراف کردن confess
تأیید کردن confirm
گیج کردن، سردرگم کردن confound
مواجه شدن، روبرو شدن confront
نگهداری کردن، حفظ کردن conserve
مراجعه کردن، مشورت گرفتن consult
خوردن، استفاده کردن consume
اظهار کردن، ادعا کردن contend
گرد همایی داشتن، دور هم جمع شدن convene
تبدیل کردن، تغییر دادن convert
موافق بودن، مشابه بودن correspond
فریب دادن، گول زدن deceive
برداشت کردن deduce
بدتر شدن، روبه انحطاط رفتن degenerate
تحویل دادن deliver
نشانه چیزی بودن، دلالت کردن بر، به معنی چیزی بودن denote
به تصویر کشیدن، نمایش دادن depict
واریز کردن deposit
گرفتن، مشتق شدن derive
(از قسمت بزرگتری) جدا کردن، مجزا کردن detach
شناسلیی کردن detect
تعیین کردن determine
نفرت داشتن detest
منحرف شدن، از مسیر خارج شدن deviate
اختصاص دادن، وقف کردن devote
کاستن، کم کردن، کم در نظر گرفتن diminish
، فهمیدن، متوجه شدن discern
فاش کرن، آشکار ساختن disclose
تبعیض قائل شدن، تمییز قائل شدن discriminate
ارسال کردن، فرستادن dispatch
نشان دادن، نمایش دادن display
مشاجره کردن، جدل و بحث کردن dispute
تشخیص دادن distinguish
منحرف شدن، از مسیر خارج شدن diverge
اهدا کردن، هدیه کردن، اعانه دادن donate
بیرون کشیدن، استخراج کردن elicit
حذف کردن، کنار گذاشتن eliminate
انجام دادن، اقدام کردن، مبادرت ورزیدن embark on/upon
مجسم کردن، تجسم کردن embody
آشکار شدن، پدیدار شدن emerge
مواجه شدن، روبرو شدن encounter
تقویت کردن، تحکیم کردن enforce
بهبود دادن، ارتقا دادن enhance
برشمردن، یکیک ذکر کردن enumerate
مجهز کردن، آماده کردن equip
بر پا کردن establish
احترام گذاشتن، گرامی داشتن esteem
برآورد کردن، تخمین زدن estimate
تخلیه کردن، بیرون بردن، خارج کردن evacuate
بخار شدن، ناپدید شدن evaporate
فراتراز چیزی رفتن exceed
منقضی شدن، پایان یافتن expire
(آتش و غیره) خاموش کردن، فرونشاندن extinguish
ساختن، بوجود آوردن fabricate
رشد کردن، موفق شدن، شکوفا شدن flourish
ترویج کردن، تشویق کردن foster
جمع کردن garner
تولید کردن، ایجاد کردن generate
نظر اجمالی انداختن به glance
ممانعت کردن hinder
شناختن، تشخیص دادن identify
به انجام رساندن، اجرا کردن implement
تلویحاً بیان کردن imply
تحمیل کردن، اعمال کردن impose
تأثیر گذاشتن impress
تمایل داشتن، گرایش داشتن incline
در برگرفتن، گنجاندن incorporate
اضافه شدن، افزودن increase
ترغیب کردن، تشویق کردن induce
باد کردن، بزرگ کردن inflate
وارث چیزی بودن، وارث شدن به inherit
وارد کردن، داخل نمود insert
باز داشتن، (کسی یا چیزی را بین راه) متوقف کردن intercept
مداخله کردن interfere
تفسیر کردن، توضیح دادن interpret
حرف کسی را قطع کردن، مانع شدن، سر راه کسی قرار گرفتن interrupt
همدیگر راقطع کردن، ازهمدیگر گذشتن intersect
مداخله کردن، وساطت کردن، بین دوچیزقرار گرفتن intervene
استناد کردن به، متوسل شدن به invoke
ادامه داشتن، طول کشیدن last
محل چیزی را پیدا کردن، مکان یابی کردن locate
حفظ کردن، نگه داشتن maintain
مراقبت کردن، زیر نظر قرار دادن monitor
راندن، هدایت کردن (کشتی، هواپیما، اتومبیل) navigate
بی توجهی کردن، نادیده گرفتن neglect
مذاکره کردن، واردمذاکره شدن negotiate
اطلاع دادن notify
لغو کردن، باطل کردن nullify
اعتراض کردن، مخالفت ورزیدن object
ملزم کردن، مجبور کردن obligate
مانع شدن، جلوگیری کردن obstruct
بدست آوردن obtain
اتفاق کردن، رخ دادن occur
همپوشی داشتن، تداخل داشتن overlap
نادیده گرفتن overlook
در خود فروبردن، مستغرق کردن overwhelm
نفوذ کردن penetrate
متوجه شدن، درک کردن perceive
انجام دادن، اجرا کردن perform
متقاعد کردن، مجاب کردن persuade
به دقت تعیین کردن، دقیقاً مشخص کردن pinpoint
تفکر کردن، تعمق کردن ponder
مسلم فرض کردن، بدیهی کردن postulate
پیش از چیزی قرار گرفتن precede
حفظ کردن، محافظت کردن preserve
بررسی کردن، تحقیق کردن probe
انجام دادن، اقدام کردن proceed
ارتقا دادن، بهتر کردن promote
دنبال کردن، پیگیری کردن pursue
مشاجره کردن، جرو بحث کردن quarrel
تشخیص دادن، به رسمیت شناختن recognize
آشتی کردن reconcile
بهبود یافتن، بهتر شدن recover
نقل کردن، شرح دادن recount
کاستن، کم شدن reduce
رد کردن، نپذیرفتن refuse
نگریستن، در نظر گرفتن، تلقی کردن regard
آزاد کردن، رها ساختن release
تکثیر کردن، تولید مثل کردن reproduce
ساکن شدن، زندگی کردن reside
حل کردن، برطرف کردن resolve
باز گرداندن، احیا کردن restore
محدود کردن restrict
از سرگرفتن، از نو شروع کردن resume
حفظ کردن، نگه داشتن retain
عقب نشینی کردن، خود را عقب کشیدن retreat
به حالت قبلی برگشتن، احیا کردن، دوباره بدست آوردن retrieve
آشکار کردن reveal
لغو کردن، باطل کردن revoke
حول محور یا نقطه‌ای گشتن، چرخیدن revolve
سرزنش کردن، توبیخ کردن scold
قاچاق کردن، قاچاقی وارد یا خارج کردن smuggle
حدس زدن، فرض و گمان کردن speculate
ترغیب کردن، تشویق کردن، تحریک کردن stimulate
تحویل دادن submit
احضار کردن، فراخواندن summon
برتر بودن، پیشی گرفتن surpass
تسلیم شدن surrender
جان سالم به در بردن، زنده ماندن survive
معلق بودن، آویزان بودن suspend
تحمل کردن، نگه داشتن، تاب آوردن sustain
پرداختن به tackle
خاتمه دادن، پایان دادن terminate
انتقال دادن، منتقل شدن transfer
موجب شدن، به جریان انداختن، شروع کردن trigger
چیز ناخوشایند یا مشکلی را تجربه کردن، تن دادن به، متحمل شدن undergo
به عهده گرفتن، عهده دار شدن undertake
بکار بردن، استفاده کردن utilize
ناپدید شدن، محو شدن vanish
نقض کردن violate
مقاومت کردن، مخالفت کردن withstand
پیچیدن، بسته بندی کردن wrap

افعال انگلیسی مهم کنکور ارشد

لینک مفید: آموزش لغات مربوط به بانک در زبان انگلیسی

سخن پایانی

آزمون ارشد یکی از مهمترین آزمون‌های ورود به دانشگاه است که هر ساله در کشور ما برگزار می‌شود. بالا بودن تعداد متقاضیان و محدود بودن ظرفیت دانشگاه‌ها در مقطع ارشد باعث شده تا رقابت در این آزمون بسیار دشوارتر از کنکور کارشناسی باشد.
در این میان زبان انگلیسی یکی از دروسی است که بیشترین سوالات را در کنکور ارشد به خود اختصاص داده و از این رو تأثیر زیادی روی رتبه نهایی شما خواهد داشت. در این مقاله سعی کردیم تا فهرستی از کاربردی‌ترین واژگان مهم کنکور ارشد را در اختیار شما قرار دهیم. آشنایی با این واژگان و تمرین کردن آن‌ها با استفاده از ابزارهایی همچون جعبه لایتنر می‌تواند تأثیر شایانی در موفقیت شما در آزمون کنکور ارشد داشته باشد.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تیم تحریریه آکادمی روان

این مقاله توسط تیم تحریریه آکادمی روان تهیه شده است.


ما با دقت و پشتوانه علمی، تلاش می‌کنیم محتوایی دقیق، قابل‌فهم و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.
برای آشنایی با اعضای تیم و پشت‌صحنه تولید محتوا، اینجا کلیک کنید: تیم تحریریه

اشتراک گذاری مقاله در: